تبليغاتX
شبیه
هنر آفریدی و هنرور شدیم ؛ شبیه نمی خواهند ستاره هایت ؟!


میدونی فرشته ؟!


باد که میاد دنیا پریشون میشه

زلفای تو وا میشه افشون میشه

باد که میاد «هو» تو گوشا میپیچه

دلا میریزه هری، حیرون میشه

نگاها این نزدیکا رو میبینه

دور دورا قصه میشه قانون میشه

ماهو به هر شکلی میرن میبینن!

خدا کجاها که نمایون میشه!

هرچی تو قلعه مرغیه، تو شوشه،

ملک خصوصی توی شمرون میشه

آدم بزرگا همگی پشت به باد

بچه رو باد میبره ویلون میشه

مرغا و جوجه ها میرن یه گوشه

خروسه راهی خیابون میشه

شاخه ها میلرزه یکی میترسه

لونه که میریزه دلش خون میشه

کلاغا وق نمیزنن ، تو فکرن:

«یه روز تمام برگا صابون میشه»

باد که میاد پرده دری ها به راه

مستندات فت و فراوون میشه

خاک تو چشای متهم نمیره

چشای شاکیاس که داغون میشه

دلم میخواست باد بزنه تو زلفات

من ببینم چه جوری افشون میشه

بسه دیدم ؛ عاشقتم فرشته!

چشام میسوزه داره بارون میشه



+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/02ساعت   توسط شبیه  | 


میخوام غرق یه رویا شم

شبیه شرم ابرا شم

میخوام «مه» شم میخوام «ها» شم

که پشت شیشه ها باشم


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/02ساعت   توسط شبیه  | 



خود دانی


به ذوق زردی برگی

به انتظار تگرگی

به درد زاده ی مرگی

به گریه ام که بمانی


به مشق نار و اناری

به عشق زخمه ی تاری

به مژده ای به بهاری

به گریه ام که بمانی


به مقتضای قضایی

به لحظه ای که رضایی

به آن جزا که سزایی

به گریه ام که بمانی


به غربتی که در آنم

به دل دلی که تپانم

به چاره های چنانم

به گریه ام که بمانی


به گریه ام به درنگم

به ناله های دورنگم

به اشک شر و شرنگم

روا بود که برانی


+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/15ساعت   توسط شبیه  | 


جنگل می سوخت

نیلوفر خاکستر شد

و دود

            در چشم شرمگین خرس

هوس در غار نمی ماند 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/09/17ساعت   توسط شبیه  | 


 

مجال دجال


دکل به کله ی پوکم که کال ماند و کچل

کچل به چله نشست از من نشسته ی شل

به چله گاه مچل ها نشسته تر ز کی ام ؟

ز کی به زکّی ملت گشوده ام دو بغل ؟

بغل بغل متفاوت سبد سبد متضاد

به ضد والی افقه ز ضد فقه ازل

ازل به لعنت دائم به خویش و خط خطا

خطا به خط قیامت خطابه ای به عمل

من و جماعت عمال ضد خط به چرا

چریده خط و به نقطه رسیده بعد کپل

چه نقطه نقطه چراگاه و قیمه قیمه چه ما !

چه رفته رفته رسیده صفوف شر به محل

نه ملتی نه فقیهی ؛ نه لعنتی نه خطی

به شر و کله ی پوکم به روز جمعه دکل !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/25ساعت   توسط شبیه  | 


ناگهان شلوار از بیراهه جست

پاچه رست

پای در کوران هرچه داده دست

جاده خست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/25ساعت   توسط شبیه  | 


   دربست


میخوام برم یه روز فراری بشم

از اونی که تو آینه روبرومه

از اونی که اینا میگن دیوونه ست

هرکی که روبرو نگه حرومه !

میخوام برم یه شب توی سیاهی

برم بینم بالاترش کدومه ؟!

اون بالابالا ول بشم بیفتم

اینا بیان بگن کارش تمومه

شوهرخاله م گریه کنه بترکه

اونی که اشکش نمیاد عمومه

اینا و آینه همگی بهونه ست

سرم کثیفه ؛ حموم آرزومه

میخوام برم جایی که آینه آبه

«اِهِن» میگن وقتی یکی حمومه !


+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/22ساعت   توسط شبیه  | 

 

آرزوها

می میرند برای رسیدن به آدمها

آدمها هم که بسا !

پس لطف خداست که جاده را سنگلاخ می دارد .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/08ساعت   توسط شبیه  | 

 

 

خلیفه

 

به انتهای خیابان نگاه می کردیم

ندیده و نرسیده گناه می کردیم

از ابتدای مسیری که سایه بودوسکوت

گلایه از خطرات سه راه می کردیم

خطوط نقشه چه خوانا ! اشاره ها چه دقیق !

به مشق عادت کفر اشتباه می کردیم

خلاف  چوب حراج است برسرتصدیق

ز نور زرد خطر اشک و آه می کردیم

نه چشم چاره ی ما شد نه عینکی الکی

چهل قدم نشده عزم چاه می کردیم

نه چارچرخ و دوچرخ و سه چرخ پا می شد

نه پا قدم  که قدم را تباه می کردیم

بیا امام زمانی که راه را بلدیم

بیایبا که خراب این پناه می کردیم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/08ساعت   توسط شبیه  | 

 

 

رنگ به مو نداشت

باد و رود به های های از هوی او

مویش را همینجا سفید کرده

آسیابان

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/08ساعت   توسط شبیه  |